دلم یه نسخه از خودم میخواد
که چشمِ دلش از مال خودم بیناتر باشه تا رفیقم بشه،
همه چیز رو نگفته بدونه،
نخواسته راهنماییم کنه،
ندونسته دعام کنه،
حرف نزده بشنوه،
همیشه باهام باشه،
قد خودم عمر کنه،
نگرانِ «نبودنش» نباشم،
نگرانِ «نبودنم» نباشم که حالا بعدِ من چه میکنه...
میفهمی؟
+ چقدر خوب بود اگر میبود. نه؟
|۲۰ اسفند ۱۴۰۲_ ساعت ۱۲ و ۱۹ دقیقه بامداد|